وقتی یک زن، میان مرگ و زندگی ایستاد

شناسهٔ خبر: 392FE165 -
گفت‌وگوی اختصاصی «زنان بیدار» با دلنیا عبداللهی؛ روایت زنی که نمی‌خواست قربانی باشد، می‌خواست انتخاب کند.

به گزارش زنان بیدار ، گاهی یک زن برای دیده‌شدن فریاد نمی‌زند؛ انتخاب می‌کند.
گاهی بزرگ‌ترین فریاد یک زن، سکوتی است که درست پیش از رفتن بر لبانش می‌نشیند. و گاهی تاریخ، داستان زنی را قرن‌ها با خود حمل می‌کند تا روزی دوباره روی صحنه بازگردد و از ما بپرسد: اگر زندگی عزیزترین انسانت به قیمت مرگ تو تمام شود، چه خواهی کرد؟

«آلسست» درست در همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که عشق با مرگ روبه‌رو می‌شود و زنی در برابر یکی از سهمگین‌ترین انتخاب‌های انسانی قرار می‌گیرد. دلنیا عبداللهی، کارگردان و بازیگر نمایش «آلسست»، در چهارمین جشنواره ملی اتودهای نمایشی ایران در بوکان، روایتی را به صحنه آورده که پشت ظاهر اسطوره‌ای خود، پرسش‌هایی عمیق و امروزی درباره زن، انتخاب، خانواده، فداکاری و بهای عشق پنهان کرده است.

این بار «زنان بیدار» سراغ زنی رفته است که روی صحنه فقط یک شخصیت نمایشی نیست؛ آینه‌ای است که مخاطب را روبه‌روی مفهوم انتخاب قرار می‌دهد.


زنان بیدار: دلنیا عبداللهی، چرا «آلسست»؟ چه چیزی در این زن شما را به خود جذب کرد؟

دلنیا عبداللهی:
آلسست برای من قبل از اینکه یک شخصیت اسطوره‌ای باشد، یک انسان است؛ انسانی که در برابر یک تصمیم بسیار بزرگ قرار می‌گیرد.

چیزی که مرا جذب کرد، همین لحظه انتخاب بود. اینکه یک انسان می‌داند چه چیزی در انتظارش است، می‌داند که ممکن است دیگر فردایی وجود نداشته باشد، اما باز هم تصمیم می‌گیرد.

برای من، آلسست فقط نماد فداکاری نیست. او زنی است که در یکی از بحرانی‌ترین لحظات زندگی، صاحب انتخاب می‌شود.

و شاید همین موضوع برای من مهم‌ترین بخش شخصیت او باشد.


زنان بیدار: اما آلسست در نهایت برای نجات همسرش جان می‌دهد. آیا این فداکاری را می‌توان یک انتخاب آزادانه دانست؟

عبداللهی:
این دقیقاً یکی از پرسش‌های مهم نمایش است.

من نمی‌خواهم به جای تماشاگر تصمیم بگیرم که انتخاب آلسست درست بوده یا غلط. نمی‌خواهم او را قدیس کنم و نمی‌خواهم هم انتخابش را محکوم کنم.

می‌خواهم مخاطب با خود شخصیت روبه‌رو شود.

آلسست انتخاب می‌کند، اما این انتخاب در یک شرایط عادی اتفاق نمی‌افتد. او با مرگ مواجه است، با خانواده‌اش روبه‌روست، فرزندانش را می‌بیند و می‌داند که قرار است همه چیز را ترک کند.

بنابراین، برای من جذابیت شخصیت دقیقاً در همین پیچیدگی است.


زنان بیدار: در داستان، پدر و مادر آدمت حاضر نمی‌شوند به جای او بمیرند و در نهایت آلسست پیش‌قدم می‌شود. این تقابل چه معنایی برای شما دارد؟

عبداللهی:
این قسمت از داستان بسیار انسانی است.

ما وقتی درباره عشق، خانواده و فداکاری حرف می‌زنیم، معمولاً تصویری آرمانی از آن می‌سازیم؛ اما «آلسست» این تصویر را به چالش می‌کشد.

پدر و مادر آدمت حاضر نیستند جان خود را بدهند. آدمت هم نمی‌تواند خودش را نجات دهد مگر اینکه شخص دیگری جای او بمیرد.

در این میان، آلسست است که قدم جلو می‌گذارد.

همین اتفاق باعث می‌شود مخاطب با پرسش‌های مختلفی روبه‌رو شود:

چه کسی مسئول زندگی ماست؟

آیا عشق باید با فداکاری سنجیده شود؟

آیا کسی که بیشتر دوستمان دارد، الزاماً باید بیشتر رنج بکشد؟

و مهم‌تر از همه، آیا یک زن برای اثبات عشق خود باید از خودش بگذرد؟

من فکر می‌کنم نمایش باید این پرسش‌ها را باز بگذارد.


زنان بیدار: پس آلسست برای شما صرفاً یک «زن فداکار» نیست؟

عبداللهی:
نه. اگر آلسست را فقط به «زن فداکار» تقلیل بدهیم، بخش مهمی از شخصیت او را از بین برده‌ایم.

من آلسست را زنی می‌بینم که احساس دارد، ترس دارد، دلبستگی دارد و می‌داند که مرگ در انتظارش است.

او مادر است. همسر است. اما قبل از همه اینها، یک انسان است.

و این موضوع برای من اهمیت دارد که مخاطب او را نه به عنوان یک تصویر کلیشه‌ای از زن، بلکه به عنوان یک انسان با تمام تناقض‌هایش ببیند.


زنان بیدار: یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات داستان، وداع آلسست با فرزندانش است. این صحنه را چگونه روی صحنه ساخته‌اید؟

عبداللهی:
این صحنه برای من از سخت‌ترین بخش‌های اجراست.

مرگ وقتی برای خود آدم اتفاق می‌افتد یک معنا دارد؛ اما وقتی انسانی می‌داند که قرار است فرزندانش را ترک کند، معنای دیگری پیدا می‌کند.

آلسست فقط از همسرش خداحافظی نمی‌کند؛ از آینده‌ای خداحافظی می‌کند که دیگر نخواهد دید.

از روزهایی که فرزندانش بزرگ می‌شوند.

از لحظه‌هایی که شاید قرار بود کنارشان باشد.

از چیزهای بسیار ساده‌ای که برای یک مادر، بزرگ‌ترین بخش زندگی هستند.

من تلاش کردم این صحنه را با اغراق اجرا نکنم. گاهی سکوت از گریه بلندتر است.


زنان بیدار: شما هم کارگردان هستید و هم بازیگر. وقتی خودتان باید این زن را بازی کنید، فاصله گرفتن از شخصیت برایتان دشوار نیست؟

عبداللهی:
قطعاً دشوار است.

کارگردان باید بتواند بیرون از شخصیت بایستد و کل اثر را ببیند؛ اما بازیگر باید درون شخصیت زندگی کند.

من در تمرین‌ها سعی کردم ابتدا از بیرون به آلسست نگاه کنم؛ بفهمم او چه می‌خواهد، چه می‌ترسد، چه چیزی را از دست می‌دهد و چرا تصمیم می‌گیرد.

اما هنگام اجرا، باید آن تحلیل‌ها را کنار بگذارم و اجازه بدهم آلسست زندگی کند.

این دوگانگی هم سخت است و هم برای من جذاب.


زنان بیدار: آیا فکر می‌کنید آلسست می‌تواند با زنان امروز ارتباط برقرار کند؟

عبداللهی:
بله، چون مسئله او فقط مسئله مرگ نیست؛ مسئله انتخاب است.

هر انسانی در زندگی با انتخاب‌هایی مواجه می‌شود که آسان نیستند.

زنان هم در دوره‌های مختلف زندگی، بار تصمیم‌های دشواری را تجربه می‌کنند؛ تصمیم‌هایی درباره خانواده، عشق، آینده، مسئولیت و خواسته‌های شخصی.

البته نمی‌خواهم بگویم تجربه آلسست را باید عیناً به زندگی زنان امروز تعمیم داد. اما معتقدم پرسش‌های انسانی او همچنان زنده‌اند.

اینکه «من چه می‌خواهم؟»، «چه چیزی را انتخاب می‌کنم؟» و «بهای انتخاب من چیست؟» پرسش‌هایی هستند که تاریخ مصرف ندارند.


زنان بیدار: اگر آلسست امروز زندگی می‌کرد، فکر می‌کنید باز هم همین انتخاب را می‌کرد؟

عبداللهی:
این سؤال را ترجیح می‌دهم از خود تماشاگر بپرسم.

من به عنوان کارگردان قرار نیست زندگی آلسست را به جای او ادامه بدهم.

اتفاقاً دوست دارم هر مخاطب، پاسخ خودش را پیدا کند.

شاید یک نفر بگوید آلسست عاشق بود.

شاید دیگری بگوید او قربانی شد.

شاید فرد دیگری بگوید او قوی‌ترین شخصیت داستان بود.

و شاید کسی هم بگوید هیچ‌کدام.

همین تفاوت نگاه‌هاست که تئاتر را زنده می‌کند.


زنان بیدار: فضای بصری و موسیقی نمایش چقدر در انتقال این احساسات نقش دارند؟

عبداللهی:
خیلی زیاد.

ما تلاش کردیم صحنه فقط یک فضای فیزیکی نباشد، بلکه بخشی از روایت باشد.

ارسلان سعیدی به عنوان دستیار کارگردان و طراح صحنه و نور، در ساخت این جهان بصری نقش مهمی دارد.

نور برای ما فقط روشنایی نیست؛ می‌تواند مرز میان حضور و غیاب، امید و تاریکی و حتی زندگی و مرگ باشد.

موسیقی هم توسط نیما خضر آذر ساخته شده و تلاش کرده‌ایم موسیقی در خدمت فضای نمایش باشد، نه اینکه صرفاً احساسات مخاطب را تحریک کند.


زنان بیدار: بازنویسی متن برای اجرای شما توسط کامران قسیمی انجام شده است. این بازنویسی چه کمکی به اجرای امروز کرده؟

عبداللهی:
بازنویسی برای اجرای کامران قسیمی انجام شده و این مسئله کمک کرده متن برای فضای اجرایی ما شکل مناسب‌تری پیدا کند.

برای من مهم بود که نمایش بتواند ارتباط خودش را با مخاطب امروز حفظ کند و در عین وفاداری به هسته اصلی داستان، از نظر اجرایی نیز زنده و پویا باشد.


زنان بیدار: حضور در چهارمین جشنواره ملی اتودهای نمایشی ایران در بوکان برای شما چه اهمیتی دارد؟

عبداللهی:
جشنواره برای من فقط یک محل اجرا نیست.

وقتی یک اثر از اتاق تمرین بیرون می‌آید و در برابر مخاطب قرار می‌گیرد، تازه بخش دیگری از مسیرش آغاز می‌شود.

تماشاگر، نقد، گفت‌وگو و مواجهه با آثار دیگر، همه بخشی از این تجربه هستند.

حضور در جشنواره فرصتی است برای اینکه «آلسست» شنیده و دیده شود و ما هم از مواجهه با دیگر هنرمندان و مخاطبان تجربه کسب کنیم.


زنان بیدار: و اگر بخواهید در پایان، یک تصویر از «آلسست» به مخاطب بدهید؟

عبداللهی:
آلسست برای من زنی است که درست در لحظه‌ای که همه‌چیز از او گرفته می‌شود، هنوز یک چیز دارد:

حق انتخاب.

شاید مخاطب با تصمیم او موافق نباشد.

شاید تصمیمش را نپذیرد.

شاید حتی از او بپرسد چرا؟

اما نمی‌توان به سادگی از کنار زنی گذشت که در برابر مرگ ایستاده و تصمیم گرفته چگونه با آن مواجه شود.

من دوست دارم مخاطب بعد از دیدن نمایش، نه فقط برای آلسست، بلکه برای تمام انتخاب‌های دشوار انسان‌ها فکر کند.


آلسست؛ قصه‌ای که با خاموشی صحنه تمام نمی‌شود

نمایش «آلسست» به کارگردانی و بازی دلنیا عبداللهی، در چهارمین جشنواره ملی اتودهای نمایشی ایران در بوکان حضور دارد؛ اجرایی که با بازنویسی برای اجرا توسط کامران قسیمی شکل گرفته و ارسلان سعیدی به عنوان دستیار کارگردان و طراح صحنه و نور و نیما خضر آذر در بخش موسیقی، در شکل‌گیری آن همراه بوده‌اند.

اما «آلسست» فقط قصه زنی نیست که برای نجات مردی که دوستش دارد، مرگ را می‌پذیرد.

این نمایش، مخاطب را به جایی می‌برد که در آن باید میان «قضاوت کردن» و «فهمیدن» یکی را انتخاب کند.

آلسست را می‌توان قربانی دید، می‌توان عاشق دید، می‌توان مادر دید، می‌توان زنی دانست که بزرگ‌ترین فداکاری را انجام داده؛ اما شاید هیچ‌کدام به تنهایی برای شناخت او کافی نباشد.

زیرا پشت تمام این واژه‌ها، زنی ایستاده است که باید خودش تصمیم بگیرد.

و شاید قدرت واقعی این روایت در همین نقطه باشد؛
جایی که یک زن، درست پیش از آنکه برای همیشه از صحنه زندگی کنار برود، برای آخرین بار صاحب انتخاب می‌شود.

«زنان بیدار؛ صدای زنانی که انتخاب می‌کنند، روایت می‌کنند و خاموش نمی‌مانند.»

برچسب‌ها

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
6 + 8 =